بازگشت براي ترويج هدايت و روشنگري

شهيد در سال ۱۳۴۷ ه. ش به ايران بازگشت. يك سال در روستاي خود _ هود _ ماندند. در همين سال اولين نماز تراويح با ختم قرآن به امامت وي در روستاي قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهي تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدريس در دبيرستان به او پيشنهاد كردند. شهيد به تشويق و راهنمايي فرد بزرگواري به نام عبدالرحمن فرامرزي، بندرعباس را انتخاب كرد. از سال ۴۸ مقيم بندرعباس شده و به عنوان دبير دبيرستان هاي بندرعباس شروع به تدريس دروس عربي كردند. شهيد دو شغل را بسيار دوست داشت: طبابت و تدريس. از همين سال تا سال ۵۷ همراه با پيروزي انقلاب ايران، تقريبا هر سال به عنوان مدير كاروان حج به سفر حج مي رفتند. مجموعا در طول عمرشان بيش از ۲۰ سفر به حج رفته اند كه آخرين بار آن پس از انقلاب بوده است. پس از بازگشت به ايران، شهيد تلاش خود را براي فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصيل در دانشگاه مدينه را آغاز كرد و تا چند سال به اين كار ادامه داد. تعدادكساني كه ايشان زمينه ي تحصيلشان را در مدينه فراهم نمود، بسيارند. از جمله آنها علماي برجسته اي مانند: شيخ عبدالكريم محمدي، سيد احمد يگانه، شيخ صالح انصاري، شيخ محمد صالح پردل و … را نام برد. از سال ۴۸ تا ۷۲ هر سال امامت نماز تراويح و قيام را در مسجد گله داري بندرعباس به عهده داشت. در تمام اين سالها در رمضان، هر شب پس از نماز تراويح سخنراني ميكردند كه اكثرا به صورت پرسش و پاسخ بود و مشتاقان زيادي داشت.
مبارزه با جهل و بي ديني و نفاق
وقتي شهيد از سال ۴۸ فعاليت مذهبي خود را شروع كرد با مردمي روبرو بود كه از دين و مذهب چيز زيادي نميدانستند و زمينه بي ديني و گمراهي با توجه به وضعيت پيش از انقلاب فراهم بود. از همان ابتداي فعاليت همواره با تهديدات و تمسخرها و مخالفت هاي افراد بي دين و منافق روبرو بود.
از جمله اين افراد، كسروي ها و بهائي ها بودند كه مدتي بود در ميان اهل سنت نفوذ كرده و پيرواني داشتند. يكي دو سخنراني تند شهيد عليه آنها و اقداماتي كه عملا عليه آنها انجام مي داد، مانند مخالفت با شركت چنين افرادي در تشييع جنازه ها، منجر به توطئه اي شد كه در سال ۵۳ عليه وي طرح ريزي كردند. در اين حادثه شيخ ضيايي با خوردن شربت مسموم در خانه يكي از اين افراد دچار ناراحتي اعصاب شد. پس از مدتي تحمل بيماري، در شيراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه چهار ماه مشكلات روحي رواني بهبود يافت.
تاسيس مدرسه علوم اسلامي اهل سنت در بندرعباس

در سال ۱۳۶۰ ه. ش مدرسه ديني بندرعباس را تاسيس كرد. اگر چه در ابتدا با مخالفت هايي روبرو شد، امام با حمايت جناب آقاي حقاني نماينده وقت بندرعباس در مجلس توانست اجازه ي تاسيس مدرسه را بگيرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تاسيس شهيد ضيايي و مولوي محمد حسن واحدي و تعداد طلبه ها در اين سال ۴۰ نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسي كه خود شهيد تدريس ميكرد، تفسير، حديث، سيرت، نحو و ميراث بودند. مدرسه بندرعباس اولين مدرسه اهل سنت در ايران بود كه كلاس بندي شده و طلاب دروس ديني و دولتي را با هم ميخواندند. در ساير مدارس در آن زمان هر چند سابقه بيشتري داشتند فقط دروس ديني را ميخواندند. شهيد اكثر اوقات خود را در مدرسه مي گذراند. فاصله منزلش تا مدرسه حدود پنج كيلومتر بود اما با اين وجود بيشتر نمازها را در مدرسه و با طلاب مي خواند. رابطه خوبي با طلبه ها داشت و در مواقع لزوم براي آنها به منزله پدر بود. به گونه اي كه شاگردانش مشكلات خانوادگي، مالي و … خود را نيز با وي در ميان ميگذاشتند. او معتقد بود كه مدرسه را خدا اداره مي كند و نه شخص خاصي. و وجود يا عدم وجود وي هيچ مشكلي در روند اداره مدرسه ايجاد نخواهد كرد. همواره ميگفت: (( هرچه دارم از بركت مسجد رسول الله و مدينه منوره است. اگر خوبي مي بينيد از بركت آيات و احاديثي است كه در روضه رسول الله خوانده ام و اگر بدي مي بينيد از خودم است )). مدرسه بيش از هر چيز ديگري برايش اهميت داشت. معتقد بود اداره مدرسه بايد توسط شوراي مدرسين باشد نه شخص واحد.
از جمله طلبه هايي كه در سال افتتاح مدرسه درس خوانده و هم اكنون مدرس هستند عبارتند از: شيخ نادر بيگدلي، شيخ محمد هادي جلالي، شيخ عبدالعزيز افراز، شيخ محمود طارم و سيد عبدالرحيم مهجور.
سلوك اخلاقي و كمالات انساني شيخ شهيد

رابطه شهيد با مردم بسيار خوب و به صله رحم بسيار اهميت مي داد. در حل و فصل مشكلات نيازمندان نهايت تلاش خود را ميكرد. با افرادي كه بنيه مالي ضعيفي داشتند به گونه اي برخورد مي كرد كه هرگز احساس حقارت نميكردند. اما به يقين آنچه بيشترين تاثير را بر مردم به خصوص جوانان مي گذاشت، سخنراني هاي جذاب و جامع ايشان بود. موضوعات سخنراني ايشان همواره بر محور تبليغ دين و بيان شيوا و درس آموز تاريخ اسلام بود. هرگز در هيچ سخنراني و هيچ خطبه اي به هيچ مذهب و فرقه ي اسلامي توهين نميكرد. شهيد معتقد بود براي تبليغ دين هيچ نيازي به كوبيدن و توهين نيست. در همه چيز ميانه رو بود. با وجودي كه اكثر خطبه هاي جمعه را خود ايراد مي كرد، اما هرگز از اين جايگاه براي توهين به سايرين استفاده نكرد. وليكن ظاهرا آنچه براي منافقين قابل تحمل نبود، همان تبليغ اسلام بود. هنگام رفع مشكلات ديگران هيچ توجهي به مذهب شخص محتاج نميكرد. به نماز بسيار اهميت ميداد. بويژه نماز صبح با جماعت. فرزندانش را از هفت _ هشت سالگي به مسجد مي برد. به خصوص براي نماز صبح.
هنگامي كه راهي مسافرت ميشد تنها توصيه اش اين بود كه: بي نماز نشويد. همواره دوست داشت كه فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصيلات عاليه داشته باشند. با بچه ها بسيار مهربان بود و مخالف تنبيه بدني شان بود. براي سادات احترام خاصي قايل بود. به طور كلي آنچه كه باعث محبوبيت و احترام وي نزد ديگران ميشد، اخلاق ايشان و تواضع و فروتني شان در برخورد با مردم چه شيعه و چي سني بود.
خوني كه چراغ هدايت و بيداري را برافروخت

شيخ محمد ضيايي پس از عمري دعوت، در سن ۵۵ سالگي در روزي مابين چهارشنبه ۲۲ تيرماه ۱۳۷۳ تا چهارشنبه ۲۹ تيرماه ۱۳۷۳ مطابق با ۴ الي ۱۱ صفر ۱۴۱۵ ه.ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادي كوردل، جنايت كار از خدا بي خبر و قسي القلب به درجه ي رفيع شهادت رسيد. شهادت شيخ آخرين و بزرگترين افتخار در زندگي دنيوي او بود كه به آن نايل آمد.
جالب اينجاست كه دشمنان اسلام تصور مي كردند كسي كه مدرسه ديني و اهل سنت جنوب را رهبري مي كند شهيد ضيايي است. اما وقتي پس از شهادت او مدرسه اي كه با اخلاص او اداره ميشد، استوارتر از هميشه با كار خود ادامه داد و نوارهاي سخنراني او بين مردم دست به دست شد، بسيار دير پي به اشتباه خود بردند. مراسم تشييع جنازه اي كه مردم براي او ترتيب دادند و نه خانواده وي، بي نظير بود و شايد قاتلين شهيد حتي تصور نميكردند كه آن جنايت چنين پيش آمدي داشته باشد. نه تنها از طرفداران شهيد كاسته نشد بلكه كساني كه تا آن روز نام ضيايي را هم نشنيده بودن، آن روز شناختند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نيست اگر بگوييم شهيد ضيايي دايره المعارفي از تاريخ اسلام و احكام اسلامي بود كه جامعه اهل سنت ايران از دست داد. اما بدون شك شاگرداني به جاي گذاشت كه توانستند جاي خالي او را پر كنند.
اين رسم زمانه است و بوده و هست و خواهد بود كه رادمردان دعوت اسلامي را اينگونه ببرد.
دنيا و هر چه بود به دنيا نهاد و رفت
چون لاله داغ بر دل صحرا نهاد و رفت
مثل عبور حادثه از مرز التهاب
بر روي لحظه هاي خطر پا نهاد و رفت
مثل نسيم خانه به دوش زمانه بود

خداوند او را قرين رحمت خويش گرداند و در بهشت برين همراه با صديقين و شهدا و انبيا قرار دهد.