صحابه، پيامبر ﷺ را از خودشان بیشتر دوست‌ داشتند.

دسته: صحابه و اهل بیت , مطالعات اسلامی , مقالات اسلامی
بدون دیدگاه
یکشنبه - ۱۸ آبان ۱۳۹۳

download-1

به راستي رسول الله صلى الله عليه وسلم اين پرتو گرم را بيدار نموده و در دل‌هاي يارانش برافروخته است، پس خداوند را از نفس خود و پدران و مادرانشان و از آب گوارا هنگام تشنگي بيش‌تر دوست داشته‌اند و خشنود بوده‌اند كه نفس و دارائي‌شان را ببخشند در حالي كه شادمان و به مژده‌ي بهشت مسرور بوده‌اند.

﴿إِنَّ اللّٰهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾ [التوبة: ۱۱۱]؛ خداوند از مؤمنانجان‌هايشان و اموالشان را به [بهاي] آن‌كه بهشت آنان باشد، خريده است، در راه خدا جنگ مي‌كنند، مي‌كشند و كشته مي‌شوند [بر اساس] وعده‌اي كه به راستي در تورات و انجيل و قرآن بر او مقرر است و چه كسي از خداونده به وعده‌اش وفادارتر است؟! پس به معامله‌اي كه به آن دست زده‌ايد، شاد باشيد و اين همان كاميابي بزرگ است.

⇐ هنگامي كه انس پسر نضر در روز غزوه‌ي بدر حضور نداشت، اين امر بر او دشوار آمد و گفت: اوّل ميدان غزوه‌اي كه رسول الله صلى الله عليه وسلم حضور داشته است، غايب بوده‌ام، سوگند باشد اگر خداوند غزوه‌اي را با حضور رسول الله صلى الله عليه وسلم به من نشان دهد، خداوند بزرگ مي‌داند چه كار مي‌كنم.

سپس جنگيد تا كشته شد و در جسدش هشتاد و چند زخم بود؛ بين ضربه‌ي شمشير و زدن نيزه و پرت شدن تير و جز خواهرش كسي او را نشناخت.

به وسيله‌ي سر انگشتانش او را شناخت و درباره‌ي‌ او و يارانش اين آيه نازل شد: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾ [الأحزاب: ۲۳]؛ از مؤمنان كساني هستند كه آن‌چه را با خداوند بر آن پيمان بسته بودند، تحقق بخشيدند و كسي از آنان هست كه به نذرش وفا كرده و بر جهاد صبر نموده تا شهيد شده است و از آنان كساني است كه چشم به راه است و به هيچ وجه تبديلي [در پيمان خود] نياورده‌اند.

⇐ هنگامي كه مسلمانان قصد فتح فارس كردند و جنگ قادسيه در سال شانزدهم بود، خنساء حاضر شد و به هر چهار پسرش وصيت كرد، گفت: اي پسرانم! به ميل خود مسلمان شديد و به اختيار خود هجرت كرديد؛ سوگند به خدايي كه معبودي جز او نيست، به راستي شما قطعاً پسر يك مردايد چنان‌كه پسران يك زن‌ايد، حَسَب شما را پاك نگه داشته‌ام و نسب شما را تغيير نداده‌ام و بدانيد دنياي آخرت از دنياي فاني بهتر است، صبر پيشه گيريد، به هم‌ديگر شكيبايي دهيد و امروز اسلام را حفظ كنيد و ترس و پرواي خدا را داشته باشيد، اميد است رستگار شويد.

پس هرگاه ديديد جنگ آماده شد و آتش آن همه‌ي اطراف را فرا گرفته است، با عزم راسخ وارد تنور آن شويد و با چست و چالاكي به آن شروع كنيد، به غنيمت و بزرگي در خانه‌ي جاويد و جايگاه ابدي مي‌رسيد.

وقتي صبح روشن شد، با شتاب به سنگرهاي خود رفتند، يكي پس از ديگري پيش رفتند، رجزهايي را مي‌سرودند، وصيت مادرشان را يادآور مي‌شدند تا اين‌كه همه شهيد شدند.

هنگامي كه خبر به خنساء رسيد، گفت: سپاس براي خدايي كه مرا به كشتن‌شان آبرومند ساخت و از پرودگارم اميدوارم كه در قرارگاه رحمت خود مرا با آن‌ها جمع نمايد.

⇐ فقط محبت خدا بود كه مصعب پسر عمير را بر ترك خوش‌گذراني و عيش و نوش وادار كرد و به سختي زندگي و محروم از لذايذ آورد.

عمر گفت: رسول الله صلى الله عليه وسلم به مصعب پسر عمير نگاه كرد، در حالي كه پوست قوچي را پوشيده و وسط آن را بسته بود، فرمود: به اين مرد نگاه كنيد كه خداوند دلش را نور بخشيده، به راستي او را ديدم نزد پدر و مادرش كه به بهترين غذا و نوشيدني تغذيه مي‌نمودند، محبت خدا و رسولش او را به آن‌چه مي‌بيني، دعوت كرده است.

• برگرفته از كتاب: إسلامنا
نوشته‌ي سيد سابق
ترجمه: مسعود قادرمرزي


نوشته شده توسط:faezin - 217 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۹
برچسب ها:
دیدگاه ها