عمرو خالد از خاطراتش مي گويد.

دسته: ائمه و مشاهیر , اخلاق و تربیت , دل نوشته ها , شخصیات های بزرگ دینی , مقالات اسلامی
بدون دیدگاه
یکشنبه - ۳۰ دی ۱۳۹۷
عمرو خالد از خاطراتش مي گويد.


این نوشته از بهترین نوشته هایی بود که خوانده بودم یادش بخیر از خواندن این متن کلی گریه کردم بعد از سالها ، و شکایت خود را از رسوایی خویش به در گاه خدا بردم و یادش بخیر آن نمازی که خواند چه زیبا حسی و چه زیبا عبادتی خدا بیامرزدت ای ساره

؟؟؟؟؟؟؟؟


بعد از اين كه در كانال (ال بي سي) در مورد عفت صحبت كردم ايميلي به من رسيد كه مي گفت: من دختري هستم نامم ساره است، پدرم لبناني مسلمان و مادرم لبناني مسيحي است. به ونزوئلا مسافرت كرديم و به خاطر اختلافات خانوادگي بعد از مدتي پدر و مادرم از هم جدا شدند تا اين كه هر كدام با شخص مناسب خود ازدواج كردند و من در اين بين سرگردان و حيران ماندم؛ خداوند مرا از جمال زيبايي برخوردار كرده بود، قدم هايم لرزيد و پايم به مسابقات ملكه هاي زيبايي باز شد و كارم به كاباره كشيد و براي خود دوست پسر گرفتم.
و نه تنها اين را فراموش كردم كه مسلمانم بلكه ديگر از مسلماني چيزي خط و رسمش نمي شناختم، تا اين كه به طور اتفاقي كانال (ال بي سي) ونزوئلا كه كانالي لبناني بود را باز كردم. اي عمرو خالد تو را ديدم كه در مورد عفت صحبت مي كردي براي اولين بار از خودم و كارهايم خجالت كشيدم و متوجه شدم به كالاي ناچيزي در دست هوس بازان تبديل شده ام….
ديده بصيرتم باز شد و قلبم گشوده شد. اي عمرو خالد من غير از تو مسلماني را نمي شناسم سپس گفت: سوالي كه از شما دارم اين است: آيا خداوند توبه مرا مي پذيرد در حالي كه من در گناهان و مهلكات غرق شده ام؟؟؟
در جواب او گفتم: رحمت خداوند بسيار وسيع است و از فضل و رحمش براي توبه كنندگان گفتم.
پيام فرستاد و گفت مي خواهم نماز بخوانم ولي سوره فاتحه را فراموش كرده ام… مي خواهم آياتي از قرآن را حفظ كنم.
با پست پيشتاز ختم كامل قرآن به صوت امام الحرمين الشيخ سعود شريم را برايش فرستادم.
بعد از سه روز ساره پيام فرستاد كه: من سوره الرحمن وانبا را حفظ كردم و نماز خواندن را شروع نموده ام و دوست پسر را طرد كرده ام و از مسابقات ملكه هاي زيبايي و كاباره دست كشيده ام…
اين دختر صادقانه به خداوند سبحان روي آورده بود و خودش را باز يافته، چون پروردگارش را شناخته بود. بعد از دو هفته، پيامي فرستاد كه مي گفت: من به خاطر سر دردي كه دارم نامه هایم را قطع مي كنم. او به سردرد شديد دچار شده بود و بعد از آزمايش هاي طبي به من گفت: اي عمرو من به سرطان مغز مبتلا شده ام و عجيب اين كه او مي گفت ناراحت نيستم بلكه خوش حالم كه پروردگارم را قبل از اين كه به مرض و بلا دچار شوم، شناختم و دوستش داشتم و به او رو آوردم و من به زودي بعد از دو روز وارد اتاق عمل مي شوم اما من از اين خوف دارم كه بعد از مرگم خداوند با اين گناهان زياد مرا نيامرزد. به او گفتم چگونه ممكن است خداوند توبه كنندگان را نيامرزد؟ برگشت تو به سوي او نشانه ی اكرام خداوند بر توست هم چنين با حفظ سوره الرحمن تو الان بين دستان ارحم الراحمين هستي، و درهاي اميدواري را براي او گشودم و نااميدي را از او دور كردم. ساره گفت نوارهاي قرآنم به صوت شيخ سعود شريم و نوار سخنراني تو را به مسجد هديه دادم «دارم با زندگي وداع مي كنم» تا اين ها برايم صدقه جاريه شود. و بعداز يك روز دوست مسيحي او خبر فرستاد ساره مرده است.
تا الان دو نفر حج عمره به جاي او رفته اند و ثوابش را به او هديه كردند.

 


نوشته شده توسط:faezin - 214 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها