قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
تبلیغات
(صحیح بخاری (۱) کتاب بدء الوحی و صحیح مسلم (۱۹۰۷) کتاب الاماره)
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: داستان مسلمان شدن نیکول کوئین

  1. Top | #1

    images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gif images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gif images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gif images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gif images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif

    تاریخ عضویت
    دی 1391
    عنوان کاربر
    مدیریت
    شماره عضویت
    3
    محل سکونت
    فی ارض الله
    نوشته ها
    1,171
    تشکر
    1,001
    تشکر شده 1,828 بار در 645 ارسال

    داستان مسلمان شدن نیکول کوئین

    داستان مسلمان شدن نیکول کوئین







    شرح ماجرای مسلمان شدن نیکول کوئین (Nicole Queen) را از زبان خود او میشنویم:
    یک مسیحیای که هیچ ارتباطی با خداوند نداشتم

    من اصالتاً اهل ایالت “دالاس” هستم، از والدین مسیحی طرفدار فرقه باپتیست (تعمیدگرایی). در گذشته مشروب مینوشیدم، شبها را در کلپهای رقص صبح میکردم، هر روز با اشخاص جدیدی دوستی میکردم و فردای روز آنها را فراموش میکردم و سر در گم کارهای متداولی بودم که مردم در جوامع آمریکا انجام میدادند.
    حرفه ام عکاسی در کلپهای شبانه (Nightclub) بود. چیزهای زیادی بود که من درگیرشان بودم و هیچ ربطی به خدا نداشتند.
    از این روش زندگی بینهایت خسته شده بودم و نیازمند تغیر بودم.

    تماشای کلیپهای اسلام آوردن در اینترنت

    برخی از دوستانم درباره سخنرانیهای متفاوتی که در یوتیوب وجود داشت میگفتند و من از روی کنجکاوی یک نگاهی به آنها انداختم و در این میان هر کلیپی را که درباره اسلام وجود داشت، تماشا کردم. کمکم تماشای چنین کلیپهایی برایم بهصورت یک عادت درآمده بود، آنچنانکه تا ناوقت شب بیدار مینشستم و سخنرانی آمریکاییهایی را که مسلمان شده بودند و اینکه بر آنها چه گذشته بود را گوش میدادم.
    به نظر میرسید که همه آنها یک چیز میگویند و احساس من در رابطه با همه آنها مشابه است. احساس میکردم چیزی است که من میتوانم با آن مرتبط باشم، مثل همه این افرادی که پیش از این مسلمان نبودهاند، با خود چالش کردهاند و در نهایت چیزی را یافتهاند که پاسخ تمام سوالاتشان در آن بوده است و این درست همان چیزی بود که من میخواستم پاسخی برای تمام سوالاتم دریایم.

    اسلام آوردنم

    من دنبال جوابهایم بودم، فقط دنبال این نبودم که کسی به من بگوید که مثلا به فلان چیز اعتقاد داشته باش، بلکه دنبال چرایی آن بودم. بهدنبال آن چیزی بودم که زندگیام را تحت تأثیر قرار دهد. در جستجوی چیزی بودم که بتوانم آن را در زندگیام عملی کنم.
    و بلاخره همهی این چیزها را در اسلام یافتم. برای مدتی در این باب کتابهای زیادی خواندم و پس از آن در کلاسهای آموزشی مساجد شرکت کردم. اطرافم را با کتابهای مختلف پر کردم و پس از مطالعهی عمیق گمشدهام را پیدا کردم، بلی من مسلمان شدم.
    تغییر در سراسر زندگیام

    لحظهای که شهادتینم را گفتم، همه چیز در زندگیام تغییر کرد. دوستانم، شغلم و حتی کمد (الماری) لباسهایم، همه و همه تغییر کردند و هیچگاه برای لحظهای به عقب برنگشتم. این تغییرات را به سرعت انجام دادم و چندان هم سخت نبود چون عمیقاً درستبودن راهی را که انتخاب کرده بودم را درک میکردم. از عمق قلب از خداوند برای اینکه اسلام را به من هدیه کرد، سپاسگزارم.
    مادرم از اینکه میدید مسلمان شدنم من را به خدا نزدیکتر کرده است خیلی خوشحال شد
    زمانیکه مسلمان شدم، پدر و مادرم با این موضوع به مشکل کنار آمدند. آنها هنوز به این مسئله عادت نکردهاند. پیش از مسلمان شدنم یکبار نزد مادرم رفتم و به او گفتم که در حال مطالعه و تحقیق درباره دین اسلام هستم و به شدت جذب آن شدهام و فکر میکنم که او اصلا مرا جدی نگرفت ولی زمانیکه به او گفتم که مسلمان شدهام ، آن موقع بود که متوجه شد که من در این مورد کاملا جدیام.
    چیز خوبی که وجود داشت این بود که او به خوبی تغییرات من را در این مدت مشاهده کرد و کیفیت زندگی من قبل و بعد از این تغییرات را دید. دید که سبک لباس پوشیدنم عوض شده و تمامی کارهای حرامی را که قبلا انجام میدادم ترک کردهام و متوجه شد که از زمانی که مسلمان شدهام، ارتباطم با خدا نزدیکتر شده و این مسئله او را خیلی خوشحال میکرد و همین مسئله در ارتباط با والدینم کار را به مراتب راحتتر کرد.

    من و دوستانم

    درباره دوستانم باید بگویم، قبل از آنکه مسلمان شوم دوستان زیادی داشتم که شبها با هم به کلپ رقص میرفتیم و کارهایی را انجام میدادیم که معمولا جوانهای مجرد همسن و سال ما انجام میدانند و مسلمان شدن من چیزی نبود که یک شبه اتفاق بیافتد. آنها به مرور دیدند که من روز به روز تغییر میکنم و حضورم در جمع آنها کم و کمتر میشود تا آنکه دیگر در جمع آنها حاضر نشدم. زمانیکه با دوستانم صحبت میکنم، احساس میکنم برای تصمیمی که گرفتهام، احترام قایل اند.
    مسلمانشدن یک فرایند عمیق قلبی است

    زمانیکه مسلمان شدم خیلیها از من میپرسیدند که آیا مسلمان شدنم علت خاصی داشته؟ مثلا همانند برخی از دختران جوان که تنها بهخاطر ازدواج با یک مرد مسلمان، مسلمان میشوند. تصور میکردند من هم بهخاطر چنین مسایلی ازدواج کردهام ولی من به همهی آنها گفتهام که دلیل مسلمان شدنم هیچ یک از اینها نیست و من خودم با شناختی که از دین اسلام بهدست آوردم آن را انتخاب کردم.
    میدانید فرایند مسلمانشدن چیزی است که شما باید با قلب خودتان آن را احساس کنید، در غیر اینصورت ماندگار نخواهد بود. مسلمان شدن، با ایمان بودن و محجبه شدن، همهی اینها چیزهایی است که باید در اعماق قلبتان نسبت به آن متعهد باشید.

    من یک وبلاگ هم دارم که در آن درباره آنچه بر من گذشته نوشتهام و بسیاری به آن سر میزنند و از خواندن خاطرات من متعجب میشوند و برخی از آنها که وضعیتی مشابه به وضعیت سابق من دارند، با خواندن این مطالب تصمیم به تغییر میگیرند. برخی نیز برای من نوشتهاند که از خواندن خاطرات من، آنقدر تحت تاثیر قرار گرفتهاند که به گریه افتادهاند و در پایان مینویسند که آنها نیز عمیقا به چنین تغییری نیاز دارند.

    مسلمان شدنم در آمریکا، مشکلاتی نیز برایم به همراه داشت

    البته مسلمان شدن مشکلاتی نیز برایم به همراه داشت. من کار در کلپهای شبانه را رها کردم و دنبال شغل دیگری بودم، من محجبه شده بودم و از آن زمان احساس کردم که در مصاحبههای کاری، بیش از اندازهی معمول از من سوال و جواب میشود؛ ولی با پشتکار توانستم بر تمامی این مشکلات غلبه کنم، به آنها ثابت کردم که من مهارت و تجربه دارم.
    ولی بهطور کلی زندگیام به عنوان یک مسلمان در آمریکا تغییراتی کرده که با آنها کنار آمدهام.
    تهیه کننده: محمد وثیق امیری
    منابع:

    • جهان نیوز
    • خبرگزاری فارس
    • https://www.facebook.com/Queens.of.Islam
    • http://thequeensofislam.blogspot.com
    خدا نزدیك است
    هرآنچه می خواهیم از او بخواهیم
    و من در این دنیای كوچك فقیرم...هیچ ندارم
    جوانیم...زندگانیم...هرچه دارم امانت است
    می خواهم امانت دار خوبی باشم
    می خواهم از انچه نگفته ام بگویم
    و انچه نبوده ام باشم
    گرچه بعضی نپسندند و نخواهند
    و خدا برایم كافیست

    خدایا خودت كمكم كن


    قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
    بگو: «اى بندگان من- كه بر خويشتن زياده‏روى روا داشته‏ ايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را می‏آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.
    سوره :زمر آیه : 53







  2. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید faezin از ایشان تشکر کرده اند:

    Pesare Aftab (17 مهر 1394),ئه ستیره (16 مهر 1394),صابر (16 مهر 1394),عاطفه (16 مهر 1394)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •